![]()
پست الکترونیک سرودهای سبز قبلی سرودهای سبز قبلی
دی 1388
آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 تیر 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 آرشیو موضوعی سرودها
جستجو
پیوندها
فتوبلاگم!
فرادرماني امروز پایگاه خبری امیرکبیر آفتاب کودکان خیابانی توسعه پایدار نگاه نو گروه تخصصی طبیعت گردی ایران سفر ايراني ماساژ درماني آخرالزمان پرمايون ابتكار سبز حل آنلاين مسائل رياضي! Pics دكتر آرش نراقي وب سايت نقاشي كودكان و نوجوانان خياط باشي شهروند جهان باشيم فرنگيس فقط با يك كليك.. :: قالب ساز :: سرودهای روزانه
روزنه
از يادداشتهاي يك دختر ترشيده نقشه ترافیکی تهران تجربه بودن در اكنون آزاد كوه فلسفه علم ما و موچول مهربان تر از برگ تخته خاكستري پروازرابه خاطربسپارپرنده مردنیست عشق عرفان ادب و هنر قدرت تفکر و اندیشه تمام سرودها آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: RSS
|
سرود سبز رویش
بالاخره شروع کردم...
بالاخره شروع کردم!! بعد از پنج سال که هر بهمن ماه ، کلی با خودم کلنجار می رفتم که : " این دفعه دیگه شروع می کنم و اولین پستم رو به یاد "بابایی" می نویسم و بر اساس نوشته سنگ مزارش که " هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق" ، با موزیک "Fly ,fly precious one " "Celin Dion" و...." و آخرش... آخرش دوباره همون ترسای آشنای قدیمی زمین گیرم می کردن : " نکنه خراب شه!!" ، " نکنه حرف جالبی برا گفتن پیدا نکنم!!"، " نکنه نتونم ادامه بدم!!" ، " آخه وقتی این همه وبلاگ هست با این همه حرفای قشنگ – قشنگ ، من چه حرف جدیدی می تونم داشته باشم؟!!" و هزارتا نکنه و مبادای دیگه... بالا خره گفتم : " تو پای به راه نه و دگر هیچ مپرس هم راه بگویدت که چون باید رفت"
همیشه تو زندگیم ، تو یه همچین اوضاع و شرایطی ، خیلی حس یه "دونه" رو دارم که حاضر میشه پوسته سختش رو پاره کنه و سفرش رو به سمت گل یا درخت شدن آغاز کنه. تو یه راه کاملا نا شناخته ، با کلی سختی باید قد بکشه . تو دل تاریکی ، باید از بین همه سنگها و صخره ها راه خودشو پیدا کنه : " اگه راه رو گم کنم؟.... اگه اشتباهی برم؟... اصلا کجا دارم می رم؟!!!...." اون دونه می تونه سالها همونجوری بمونه، بدون اینکه هیچ تکونی به خودش بده. در نهایت امنیت و آسودگی. اما شور زندگی وادارش می کنه که ریسک کنه، حاضر شه نم بکشه ، پوسته اش رو بترکونه و سفرش رو به سمت نور آغاز کنه. اصلا آیا از اول می دونه چه اتفاقی قراره بیفته؟! می دونه به چه گل یا درختی قراره تبدیل بشه یا نهایتا چه میوه ای قراره بده؟!! ولی دونه در نهایت شهامت حاضر میشه پاشو تو راهی بذاره که هیچ تضمینی براش نیست، تنها با تسلیم شدن به شور زندگی و هدایت اون. این پیامیه که هر بهار، رویش دوباره طبیعت ، تو گوشم زمزمه می کنه و با تماشای گلهای ریزی که بعد از هر صور اصرافیل بارون ، اولین جوونه اشونو میزنن و با کلی سختی از بین سنگها و صخره ها در میان ، دونه به دونه سلولهام رو مرتعش می کنه: "... و تو ای سرگردان ! اگر به مرگ اعتماد کنی معاد ، انگیزه ایست که تو را بر می انگیزاند سبز تر از هزار بهار" " زنده یاد سلمان هراتی" دراین وبلاگ می خوام از رویش دوباره بگم. رویش دوباره طبیعت و آدمها.اینکه ببینیم "هرلحظه" تو یه آغازیم . " هرلحظه" می تونیم یه پوسته دیگه رو پاره کنیم و یه سفر دیگه رو شروع کنیم و بینهایت وجود خودمون رو تجربه کنیم . " هرلحظه" می تونیم بمیریم و متولد شیم . می خوام بگم " بهار ، از ما بهار میشه" . حتما تو این سفرها همسفرایی هم پیدا می کنیم که می تونیم با هم " سرود سبز رویش" رو سر بدیم و سفرنامه هامون رو به اشتراک بذاریم. در پایان سپاس ویژه دارم به پدرم و به مهدی عزیزم که اگر حمایتش نبود ، هنوزم "دونه" مونده بودم و اینکه یادمون باشه عید امسال به دیدن دل خودمون هم بریم. سبز باشید و سرشار |+| نوشته شده توسط مرضیه دورودیان در یکشنبه چهارم فروردین 1387 ساعت 2:58
|