![]()
پست الکترونیک سرودهای سبز قبلی سرودهای سبز قبلی
آرشیو موضوعی سرودها
جستجو
پیوندها
فتوبلاگم!
فرادرماني امروز پایگاه خبری امیرکبیر آفتاب کودکان خیابانی توسعه پایدار نگاه نو گروه تخصصی طبیعت گردی ایران :: قالب ساز :: سرودهای روزانه
سازمان غير دولتي سرواي مهر
قانون دانان قانون شکن فرنگيس یادداشتهای یک استاد دانشگاه تخته خاكستري پروازرابه خاطربسپارپرنده مردنیست آذرناژو عشق عرفان ادب و هنر قدرت تفکر و اندیشه شهروند جهان باشیم تمام سرودها آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: RSS
|
سرود سبز رویش
نه مرادم ، نه مریدم نه چنینم که تو خوانی این سخن را من از امروز بلکه از صبح ازل با قلم نور نوشتم: نه به رنگ است و نه بو
به تو سر بسته و در پرده بگویم ، تا کسی نشنود این راز گهر بار جهان را: جان جهانی همه جا تو ، با همه ای همهمه ای تو خود باغ بهشتی ، تو به خود آمده از فلسفه ی چون و چرایی "
به خود آی تا به در خانه ی متروکه ی هر عابد و زاهد ننشینی وبه جز روشنی و شعشعه ی پرتوی خود هیچ نبینی به خود آی مجموعه تنبكستان "فریدون حلمی" ![]() |+| نوشته شده توسط مرضیه دورودیان در یکشنبه هفدهم شهریور 1387 ساعت 8:29
دوستان!! لطفا در پست زير فقط تايم اعلام بكنين و تجربه هاي مرتبطتون رو بنويسين و لطفا اظهار لطفهاي ديگه رو در كامنت دوني اينجا بذارين
|+| نوشته شده توسط مرضیه دورودیان در چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387 ساعت 21:58
تجربه فرادرماني
« به نام بي نام او بيــــا تا شـروع كنيـــم در امتداد شب نشينيـم و طلــوع كنيم مهم نيست چگـــونه و چطـــور و چنــــد به يك تلنگر ساده بيـا تا رجــوع كنيم ببين كه خاك چگونه به سجده افتاده است چرا غرور و تفاخر بيا تا ركــوع كنيم »
دوستان عزيز! به مناسبت ماه رمضان و دومين سالگرد آشنائيم با "عرفان حلقه" ، كه در برهوت تضادهاي بي پايان من ؛ سايه سار خنكي بود بر لب چشمه سار آگاهي: « به دريايي فرو رفتم كه نه پا و نه سر دارد ولي هر قطره اي از آن به صد دريا اثر دارد » تصميم دارم در اين زمينه باهاتون صحبت كنم . با تو جه به اينكه سايت "عرفان حلقه" اطلاعات كاملي داره ، اينكه اينجا چه مباحثي باز بشه و تا چه عمقي نمي دونم. ولي فعلا ازتون خواهش دارم به سراغ سايت نرين و اول بياين تو تجربه ساده "فرادرماني". اول تجربه اش كنين ؛ بعدا زمان براي بررسي و پژوهش در موردش وجود داره اول اينو بگم كه " فرادرماني" لزوما براي درمان بيماري نيست و خلاصه "همه دعوتن"!! برام يادداشت بذارين و يه زمان اعلام كنين . تو اين زمان هم كار خاصي قرار نيست بكنين ، يعني نبايد بكنين!! نه تجسم ، نه تصور، نه ذكر يا مانتراي خاصي و نه..... صرفا بايد "شاهد" باشيم. يعني بدون هيچ پيشداوري يا قضاوت يا انتظار خاصي ، صرفا نظاره گر باشيم كه به ما و بدنمون چي مي گذره . مي شه براي اينكه بهتر حواسمون به اتفاقهايي كه مي افته باشه ، يه جاي خلوتي رو انتخاب كنيم، بنشينيم و چشمهامون رو ببنديم . بعدم خواهش دارم كه تجربه هاتون رو بيارين اينجا بنويسين . ممكنه مواردي برون ريزي هم مشاهده بشه يا يه جاهايي توضيحاتي لازم بشه كه بازم خواهش دارم بياين بگين تا ببينيم به اميد خدا بالاخره سر از كجا در مياريم پ.ن. دوستان! لطفا کامنت خصوصی نذارین ! چون می خوایم جنبه تحقیق داشته باشه و همه بتونن نتایجش رو زیر نظر بگیرن و لطفا در اينجاهيچ كامنت نامربوط به اين موضوع هم نذارين كه با اينكه كامنتهاتون برام بسيار عزيزن، در نهايت شرمندگي مجبور به حذفشون مي شم دوستان!! لطفا براي اين پست فقط تايم اعلام كنين و تجربه هاي مرتبطتون رو بنويسين و لطفا اظهار لطفهاي ديگه رو در كامنت دوني بالا بذارين |+| نوشته شده توسط مرضیه دورودیان در سه شنبه دوازدهم شهریور 1387 ساعت 13:5
بازم سفر....!!
دارم میرم اینجا ،اگه گفتین کجاست؟؟
دوستای عزیزم! اشتباه نکنین، این "ارگ بم" نيست!! ارگ بم ، رو تپه بنا شده و بخش حاكم نشينش ، ديواراي منحني داره ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ برگشتم!! همونطور كه دوست عزيزمون آقاي معصومي ، مدير وبلاگ كيچه، گفتن « اينجا ارگ تاريخي راين(Rayen)، بزرگترین بنای خشتی جهان بعد از ارگ بم ،با حريم چهل هزارمتر مربع و زيربناي بيست و دو هزار مترمربع، نشسته بر تارك تاريخ» است در حال تنظيم عكسها و سفرنامه ام هستم تا به محض آماده شدن در" ادامه مطلب" قرار گيرد |+| نوشته شده توسط مرضیه دورودیان در دوشنبه چهارم شهریور 1387 ساعت 18:56
وطن يعني همه دنيا!
اینم هدیه من به "یکی" عزیزم و به "یه دونه "(؟؟!!! « تصور کن اگه حتی تصور کردنش سخته تصور کن جهانی رو که توش زندان یه افسانهس
راستي در مورد اين تصوير ، چي فكر مي كنين؟
|+| نوشته شده توسط مرضیه دورودیان در جمعه یکم شهریور 1387 ساعت 21:17
تو می آیی!
و مي گويند كه تو مي آيي آنگاه كه جهان پر باشد از ظلم و جور و همه به فغان آمده از جهان پر نيزه و تو چتر خنك عدالتت را بر آدميان مي گستراني
و من مي انديشم كه تو مي آيي آنگاه كه ما در سرمرزهاي آگاهيهاي قابل دريافت بشري چنان به يگانگي رسيده باشيم كه درد هر انسان ، درد ما باشد و نه تنها درد مظلومان اقصي نقاط گيتي كه حتي درد ناآگاهي ظالمان ....... و نه بهانه اي براي فغان و استغاثه و نه لعن و نفرين كه انگيزه اي براي گسترش عشق و نور آگاهي بر تاريكيهاي وجودمان
من بر اين باورم كه تو مي آيي آنگاه كه ما در "مشتاق"ترين بودن خويش باشيم بر نور آگاهي و بر تكرار لبخند آزادي و بر شعر پر شعور يگانگي كه « خداوند سرنوشت هيچ قومي را نمي گرداند ، مگر آنچه خود بر تغييرش همت گمارده اند » پ.ن.دوست دارم چیزی در مورد این دوتا تصویر بگم: تصویر اول: آدمها در دنياي پرتضاد سياه و سفيد ،بهت زده و حيران، دست به سر و تسليم ، چشم به بيرون از خود دوخته اند تا مگر "قهرمان"ي پيدا شود و دستي بگرداند و نجاتي بنمايد و زير اين آفتاب پر نيزه ؛چتر خنك عدالش را بر سرشان بگستراند.... تصويردوم: آدمها حول "حلقه وحدت" ؛ در فضاي يگانگي ، به هم گشوده اند و به هم مي نگرند و از هم مي خواهند و ديگري را نور و "آيينه"اي بر وجود خود مي بينند و اين شادي سرشاري در فضاي يگانگي است كه محيطشان را سبزي و طراوت بخشيده ..... لبهاشان بر "سرود سبز رويش" شكوفان باد
|+| نوشته شده توسط مرضیه دورودیان در شنبه بیست و ششم مرداد 1387 ساعت 23:30
به آرامی آغاز به مردن می کنی.....
شايد اين شعر رو كه "پابلو نرودا" شاعر شيليايي اونو سروده ، قبلا خونده باشين. خود من چند بار به صورت پاورپوينت دريافتش كردم ولي دوست داشتم يه بار اونو تو وبلاگم بذارم.يادگاري براي خودم!! كه امروز آقاي معصومي با هدیه اش بهم در کامنت پایین ، سورپرايزم كردن و تصميم گرفتم الان براش عكس پيدا كنم و بذارم.با سپاس به شما و به آقاي معصومي
«به آرامی آغاز به مردن میكنی
|+| نوشته شده توسط مرضیه دورودیان در سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387 ساعت 20:21
با و ر
« ترس عميق ما از اين نيست كه نامناسب يا ناقص هستيم ! ترس واقعي ما از اين است كه بيش از اندازه توانا هستيم!! از روشنايي وجودمان است و نه از تاريكيمان كه بيش از حد واهمه داريم !! از خود مي پرسيم كه من كيستم كه نوراني باشم، زيبا باشم ، استعداد داشته باشم، توانا باشم و افسانه اي باشم؟!! در اصل تو كيستي كه همه اينها نباشي؟! تو فرزند خداوندي !!
با كوچك بازي كردن به اين جهان هستي خدمتي نمي كني! روشن ضميري و تحول در آن نيست كه به نام شكسته نفسي ، خودت را آنقدر كوچك فرض كني و يا وجودت را كاهش دهي تا ديگران در كنارت احساس امنيت كنند ! ما خلق شده ايم تا شكوه و عظمت خداوند را در وجودمان آشكار كنيم و اين پديده فقط ويژه بعضي از ما نيست ،در همه ماست وهرگاه نورما تشعشع كند، نا خودآگاه امكان تجلي آنرا در ديگران نيز ايجاد مي كنيم و آنگاه كه خود از ترس رهايي يابيم ، وجود ما ديگران را هم از بند آزاد مي نمايد.» نلسون ماندلا
پ.ن. به مطلب قبلي هم يه چيزايي اضافه كردم كه خوشحال مي شم يه نگاهي بهش بكنين. |+| نوشته شده توسط مرضیه دورودیان در چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387 ساعت 22:13
یار دبستانی من...
سلام!!
جمعی از دوستان در حال ثبت یه NGO هستن و خواستتن كه اگه مي تونين كمكي بهشون بكنين ، لطفا اينجا رو كليك كنين و تو بخش نظرات ، براشون يادداشت بذارين
پ.ن۲.بد جوري ياد درساي "اقتصاد كلان"م افتاده ام!! مگه توليد كالاهاي عمومي از وظايف دولت نيست ؟؟ ومگه قانون اساسي دولت رو موظف نكرده "آموزش رايگان" قبل از دانشگاه رو بوجود بياره؟؟ چطوره كه دانشجو هاي مملكت ما بايد برن به جاي درس خوندن ، به آموزش و پرورش فقير فقرا برسن؟؟!! گيرم هم كه اين افراد بيسوا د و فقير جامعه ما تنها افغانهايي باشند كه به صورت غير مجاز دارند اينجا زندگي مي كنن... "استثمار" بيشتر از اين كه ازشون بهره كشي كنيم و كارايي رو كه خودمون كسر شأنمون مي دونيم ، بديم اونا انجام بدن و اونوقت حتي چيزي مثل "سواد" رو ازشون دريغ كنيم؟؟!!! اينجوريه كه نه تنها دانشجوي ما سر از سياست در مياره ، بلكه هر كس ديگه اي هم كه سر سوزني دغدغه "ديگري" رو داشته باشه به فعاليتهاي سياسي مي رسه!! هر چند هم كه بخوايم بگيم ما فقط و فقط قصدمون يه كار فرهنگيه ، بالاخره يه جايي از خودمون مي پرسيم " چرا ....؟؟؟!!! " و مجبور مي شيم دنباله نگاهمون رو امتداد بديم به كساني كه اساتيد اقتصاد ايران را خانه نشين كردند و به جاي "شعور" مي خواهند با "شعار" ، گره از كار مملكت بگشايند و سؤال اصلي من اينكه " ما چگونه ايم كه بر ما چنين مي رود ؟؟!! " و باز هم " الملك يبقي مع الكفر و لا يبقي مع الظلم " |+| نوشته شده توسط مرضیه دورودیان در شنبه دوازدهم مرداد 1387 ساعت 11:40
|